حسن حسن زاده آملى

263

هزار و يك كلمه (فارسى)

بموقع است ؛ زيرا كه ماهية با برق ابر يكى است . همچنين است اسم نور براى نور غير مرئى كه سابقا شرح آن داده شد . امروز افراد انسان داراى دو پا و با قد راست و يك ذرع و نيم إلى دو ذرع هستند . اگر بعد از اين حيوانى متولد شود با دم و سم و چهار دست و پا راه برود ، اما سخن بگويد و رأى بدهد و سلام و تعارف كند و علم و عبارت را بفهمد آيا انسان نيست ؟ چرا ؛ زيرا كه روح انسان در او هست و به انسان كه انسان گفته‌اند براى روح او گفته‌اند نه براى شكل و تركيب او ، و گرنه چرا به مجسمه و عكس انسان نمىگويند . بعد از اين مقدمه گوئيم كه اجماع تمام ملّيين - يعنى يهود و نصارى و مجوس و مسلمين - بر اين است كه عالم حادث است ؛ براى اينكه عالم را مخلوق خدا مىدانند ؛ و هر كس بگويد : عالم قديم است ، كافر و ملحدش مىشمارند ؛ براى اينكه آن را از خالق بىنياز دانسته است . و چون مناط حكمشان معلوم است بايد گفت ملّيين عالم را مخلوق مىدانند و هر كس كه آن را مخلوق نداند كافر مىشمارند . اما اگر كسى عالم را مخلوق بداند ولى بگويد : هميشه عالم بوده است و خدا خدايى مىكرده - چنان كه در بعضى ادعيه هست : « يا من فيضه دائم » - منافات با حدوث عالم ندارد ، مثلا قبل از اينكه خدا اين آسمان و زمين و ماه و ستاره را خلق كند باز عالمى خلق كرده باشد مركّب از آسمان و زمين‌ها و ماه‌ها و خورشيدها و بندگانى خلق كرده و تمام آنها از بين رفته باشند و قيامتشان فرارسيده ، دو مرتبه از سر نو عالم ديگر خلق كرده باشد و هكذا تا به ما رسيده ، و بعد از اينكه اين عالم ما خراب شد و قيامت ما گذشت باز عالمها خلق كند و بندگانى بيايند و عبادتها كنند إلى غير النهايه ، چنان كه در اول إلى غير النهايه بوده است بنابر حركت جوهرى كه تمام ذرّات و جزئيات لا ينقطع در تبدّل و تحوّل هستند ؛ يعنى من و شما الآن غير آن هستيم كه يك ساعت بلكه يك دقيقه و يك ثانيهء قبل بوديم ، حدوث عالم به نحو اعلى و أتمّ ثابت مىشود . عقيده به حدوث زمانى عالم واجب تعبّدى نيست كه على اىّ تقدير بايد پذيرفت ، بلكه عقيده به مخلوقيت عالم واجب است و مابقى اشتباه در تطبيق است . بعضى گمان كرده كه